وایساده بودم منتظر اتوبوس.
دیدم اونور خیابون هم یکی وایساده منتظر اتوبوس.
دیدم مینا س.[مشعوف]
بای بای کردم باهاش، اونم بای بای کرد.
بعد هی مثل فیلمها از وسط مون ماشین رد می شد، نمی تونستیم هم و ببنیم.
خیلی عادی حرف کم آوردم!
و خیلی عادی، برای اینکه سکوت بین مون رو پر نکنه، حرف هام لوس و دلزنک و مزخرف شد.
خدا خیر بده اتوبوس رو که زود اومد.
ولی خدا خیلی بهم حال داد که مینا رو اون ور خیابون روبه روم دیدم و بعدش هم هی از وسط مون ماشین رد میشد![]()
هر که زنده دارد این شب را نمیرد دل او در روزیکه دلها بمیرند.مفاتیج، امام سجاد(ع)
بسیار اغواکننده ست.
14 شعبان 88
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوقست
چه سود افسونگری ایدل که در دلبر نمی گیرد جناب حافظ
دیوانه پابرهنه از آب گذشت
بعد از نصفی روز تاب خوردن در زلفهای پریشان نرم افزار پروتج، با مونامی از کوچه ای دل زنده کن گذشتیم،
آنچنان که حال خوشی در ما غوطهور شد و آن چنان که کپکهای این بلاگ زدوده شد.
یه پسر با سن و سال دبستان، کلاه کپی سرش بود، خواست بره تو ضریح امام زاده صالح، کلاهش رو برداشت، یه دست کشید به موهاش و مرتبش کرد، در چوبیه رو بوس کرد، رفت تو.
نوزده رجب هزارو سیصدوهشتادوهشت!