تبليغاتX
عمو کندر

عمو کندر

دقیقا می دونست که وقت کم داره.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 9:46  توسط کندر  | 

فونت مورد علاقه مونامی!

وایساده بودم منتظر اتوبوس.

دیدم اونور خیابون هم یکی وایساده منتظر اتوبوس.

دیدم مینا س.[مشعوف]

بای بای کردم باهاش، اونم بای بای کرد.

بعد هی مثل فیلمها از وسط مون ماشین رد می شد، نمی تونستیم هم و ببنیم.

خیلی عادی حرف کم آوردم!

و خیلی عادی، برای اینکه سکوت بین مون رو پر نکنه، حرف هام لوس و دلزنک و مزخرف شد.

خدا خیر بده اتوبوس رو که زود اومد.

ولی خدا خیلی بهم حال داد که مینا رو اون ور خیابون روبه روم دیدم و بعدش هم هی از وسط مون ماشین رد میشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:36  توسط کندر  | 

نغز

... امیدهای ساده.     [درخت زیبای من]
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 18:41  توسط کندر  | 

 

هر که زنده دارد این شب را نمیرد دل او در روزیکه دلها بمیرند.مفاتیج، امام سجاد(ع)

بسیار اغواکننده ست.

14 شعبان 88

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 22:32  توسط کندر  | 

بفهم چه سود ش را

 

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوقست

           چه سود افسونگری ایدل که در دلبر نمی گیرد   جناب حافظ

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 16:11  توسط کندر  | 

اوضاع ما

تا عاقل فرزانه پی پل می گشت

دیوانه پابرهنه از آب گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:15  توسط کندر  | 

روح افزا

بعد از نصفی روز تاب خوردن در زلف­های پریشان نرم افزار پروتج، با مونامی از کوچه ای دل زنده کن گذشتیم،

آنچنان که حال خوشی در ما غوطه­ور شد و آن چنان که کپک­های این بلاگ زدوده شد.

یه پسر با سن و سال دبستان، کلاه کپی سرش بود، خواست بره تو ضریح امام زاده صالح، کلاهش رو برداشت، یه دست کشید به موهاش و مرتبش کرد، در چوبیه رو بوس کرد، رفت تو.

نوزده رجب هزارو سیصدوهشتادوهشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 23:2  توسط کندر  |